ناپدید شدن مرموز دختر ۲۰ ساله یک خانواده ثروتمند، پای پلیس آگاهی را به پروندهای جنجالی باز کرد؛ دختری که پس از خاموش شدن تلفن همراهش، مشخص شد قربانی یک آشنایی پنهانی در اینستاگرام و فریب مردی شده که خود را نویسنده معرفی میکرد، اما رؤیایش فقط دسترسی به پول خانواده دختر بود.
چند روز قبل زن و مردی هراسان با مراجعه به یکی از کلانتریهای تهران، از ناپدید شدن ناگهانی دختر ۲۰ سالهشان به نام سوین خبر دادند. پدر سوین که مردی میانسال و ثروتمندی است، در تشریح ماجرا گفت: «وضع مالی خوبی دارم و همراه خانوادهام در یک خانه ویلایی در لواسان زندگی میکنیم. روز حادثه طبق روال هر روز صبح به محل کارم رفتم، اما عصر که به خانه برگشتم، خبری از دخترم نبود. همسرم گفت سوین برای دیدن یکی از دوستانش بیرون رفته، اما دیگر برنگشته است.» او ادامه داد: «بارها با تلفن همراهش تماس گرفتم، اما گوشیاش خاموش بود. با همه دوستان، بستگان و حتی مراکز درمانی تماس گرفتیم، اما هیچ ردی از او پیدا نکردیم. الان بیش از ۲۴ ساعت گذشته و بهشدت نگرانیم اتفاق بدی برایش افتاده باشد.»
ورود پلیس آگاهی به پرونده
با ثبت این شکایت، به دستور قاضی عظیم سهرابی، بازپرس شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران، تیمی از مأموران پلیس آگاهی تحقیقات خود را آغاز کردند. بررسی دوربینهای مداربسته نشان داد سوین ساعتی پس از خروج پدرش از خانه، لواسان را ترک کرده و به تهران آمدهاست. پس از آن تلفن همراهش خاموش شده و هیچ نشانی از او در دست نیست.
آشنایی پنهانی در اینستاگرام
در ادامه تحقیقات، مأموران دریافتند سوین مدتی قبل در فضای مجازی و اینستاگرام با مردی حدوداً ۳۰ ساله به نام مازیار آشنا شده و ارتباط تلفنی و قرار ملاقات میان آنها وجود داشته است.
همچنین مشخص شد دختر جوان هنگام خروج از خانه، تمام مدارک شناسایی، طلا و جواهرات و مقداری پول نقد را با خود برده است؛ موضوعی که فرضیه فریب و اغفال را تقویت کرد.
شناسایی مخفیگاه پس از ۳ روز
با جمعبندی اطلاعات، پلیس احتمال داد مازیار در ناپدید شدن دختر جوان نقش دارد. تحقیقات برای شناسایی محل زندگی او آغاز شد، اما مشخص شد این مرد نشانی ثابتی ندارد.
سرانجام مأموران پس از سه روز تعقیب و بررسیهای فنی، مخفیگاه متهم را در یکی از خیابانهای جنوبی تهران شناسایی کردند. با دستور بازپرس جنایی، پلیس وارد محل شد، مازیار را بازداشت کرد و سوین را سالم به آغوش خانوادهاش بازگرداند.
نویسنده قلابی
سوین پس از نجات به مأموران گفت: «مدتی قبل در اینستاگرام با مازیار آشنا شدم. وقتی فهمید به رمان و داستانهای جنایی علاقه دارم، گفت تحصیلکرده و نویسنده است. با حرفهایش به من نزدیک شد و حتی از من خواستگاری کرد.» او ادامه داد: «میدانستم خانوادهام به خاطر سن کمم با ازدواج مخالفت میکنند. مازیار پیشنهاد داد از خانه فرار کنم و گفت اگر با مدارک، طلا و پول به خانهاش بروم، خانوادهام مجبور به رضایت میشوند. وقتی به آنجا رفتم، فهمیدم نه نویسنده است و نه شغلی دارد و قصد سوءاستفاده از اموالم را دارد. ترسیده بودم و راه بازگشتی نداشتم تا اینکه پلیس مرا نجات داد.»